روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

‏وَالْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
.
.
یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا
.
.
✔ اگه دوست داشتید اینجارو بخونید :)
✔✔ اگه رمزو خواستید پیام بدید، در خدمتم :)

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه

حیات خیلی وحش :|

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ

عصر هنگام بود که راهی کوه و دشت و دمن شدیم.
جایتان خالی کلی از هوا و تمیزی کوه و سرسبزی زمین و شکوفه ها حظ بردیم.
همین طور که با ارابه ی مان داشتیم می چرخیدیم تا جایی مناسب بیابیم برای اسکان ناگاه چشمان تیزمان خورد به سه سگ در کنار پرتگاه... دوتاشان خوابیده بودن و سومی ایستاده.
ابتدا ارابه ی مان را به عقب راندیم و بر آن شدیم تا از از سگوگ (جمع سه سگ ) از همان ارابه عکس بستانیم. اما نشد. ینی دوربین گوشیمان جواب گو نبود از آن فاصله. سومین سگ هم به جمع دو سگ ولو شده ی دیگر پیوست و همان جا ولو شد.
این شد که دستی ارابه را کشیدیم و  دنده اش را خلاص کرده و خاموشش نکردیم.گوشی را به حالت آماده باش برای عکاسی در آوردیم و چادر را در ارابه گذاشته که به پر و پایمان نپیچد و در ذهنمان زمزمه کردیم که سگ حیوان نجیبی است و گاز نمی گیرد... در ضمن پرنده هم نیست که به آدم بپرد.
 در حرکتی انتحاری از ماشین پیدا شدیم و تا نزدیکی های همان سگوگ مذکور پیش رفتیم و ناگاه یکی از سگوگ از جا برخواست و نگاهی غضب آلود به ما انداخت... باز ما کم نیاوردیم که. چون شنیده بودیم جلو سگ جماعت نباید کم بیاوریم. عکس را انداختیم که چشمتان روز بد نبیند... چنان پارسی فرمودند که این حقیرِ دو پا، دو پای دیگر نیز قرض کردندی و فرار را به قرار ترجیح دادندی و هنگام سوار شدن به ارابه چنان به بدنه برخورد کردندی که کمونه شدندی و دوباره از اول دویدندی به سمت ارابه 😐
توله سگ نذاشت یه عکس هنری درست درمون ازشون بگیریم. 😐
.

همین سگ حناییه بود که این بلا رو سرم آورد 😆😆

  • ۹۶/۰۱/۲۰
  • خانوم فاف

نظرات  (۳)

اشتباهت این بوده که نمی دونستی اون اسبه که حیوان نجیبیه((;
همین که نخوردت برو خدا رو شکر کن((: فک کنم سگ  بود حیونه پاچه گیری بود😆😉
پاسخ:
اسبو که می دونستم... ولی داشتم تلاش می کردم که با سگ هم به عنوان حیوانی نجیب آشناتر بشم 😆😆
اون موقع خیلی ترسیدم... ولی الان که موقعیتو بررسی می کنم می بینم که داشت هارت و پورت می کرد. دید اولش نترسیدم خواست کم نیاره 😂😂
سگ مگه باوفا نبود؟!
:|
...
اومدم بگم رفتین هیات دعا بفرمایین که بنظرم دیگه الان اومدین اگه رفته باشین!الانم حسابه البته! 
...
عیدتون هم مبارک باشه و ایشالا امیر(ع)شفیع آخرت و توسل متصل دنیاتون باشه!
پاسخ:
این یکی هار بود 😆
...
عه تیرون نیستی؟
الان اومده این ور سال... تا 11 طول می کشه تقریبن 😎

مرسی پسرم... عید شما هم مبارک باشه. هر انچه از خوبی ها هست نصیبت 😊
  • ایمان پیرمرد
  • تا وقتی دیگرون بهش اشاره نکنن میشه جوونی کرد!تا وقتی بقیه پیرمردی/زنی رو بروتون نیارن!


    پاسخ:
    خو باید یه چیزی می گفتم که جوابمو بدی دیگه... این که نشد وبلاگ. 
    آدم میاد کامنت می ذاره نه تاییدش می کنن نه جوابشو میدن😡😡

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">