روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

‏وَالْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
.
.
یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا
.
.
✔ اگه دوست داشتید اینجارو بخونید :)
✔✔ اگه رمزو خواستید پیام بدید، در خدمتم :)

نویسندگان
پیوندهای روزانه

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

این دوستان ما که مشهد زندگی می کنن یه اخلاق بدی دارن.. اونم اینه که نهایت دخترو تا بیست سالگی شوهر میدن. بیست سال هم با ارفاق گفتم. وگرنه همون 16 سالگی ردش می کنن میره.
حالا این طرف خانواده های ما خیلی خوش و خرم تا هر وقت که قسمت باشه هستیم دور هم.😂😂
.

آقای میم طبقه ی پایین خونه ی پدریش زندگی می کنه. ما از در که وارد میشیم اول باید یه سر بریم بالا مالیات بدیم، بعد بریم پایین.
تو مدتی هم که بالا هستیم این مادر آقای میم که یه پیرزن با مزه س، به مدل های مختلف و جلوی همه ی جمع دعا می کنه که شوهر گیر من بیاد. که متاسفانه دعاهاشون در مورد من یکی هی بی نتیجه می مونه.
یکی نیس بهشون بگه مادر جان به سخن دانی نیست که... به عمل کار درست میشه. خیلی نگرانی پاشو یه شوهر پیدا کن برا ما. والاع😆

+ هذیان

  • خانوم فاف

کسی بلده واسه بلاگ یه قالب سفید ساده شبیه قالب سفید ساده ی بلاگفا درست کنه؟

اصلن همین قالبی که الان هستش هم سفید بشه من راضی ام. :)

+با اینکه اینجا شکلک نداره هم هنوز درگیرم

++با این مورد که نصف مطلب رو نمیشه به صورت رمز دار تو ادامه مطلب نوشت هم خیلی درگیرم.

  • خانوم فاف

چقد امروز بوی پاییز میده.

بازم پاییز... بازم شب های طولانی...

بازم لباس زیاد پوشیدن و قد خرس شدن...

از همه بدتر آلودگی هوا.

اگه من افسردگی گرفتم نگید چرا :|

  • خانوم فاف

از یه جایی به بعد سین که زنگ می زد بهم می ترسیدم جوابشو بدم.
درسم که تموم شد کلن دورش یه خط قرمز کشیدم و دیگه بهش زنگ نزدم.
هر چند وقت یه بار خودش بهم زنگ می زد.
دفعه آخر پارسال بود... قبل شروع ترم بهمن.
بهم گفت من چندتا از واحدام مونده. تو اگه از الان شروع کنی به خوندن می تونی بری سر جلسه به جام امتحان بدی.
اگه قبول می کنی من این ترم انتخاب واحد کنم، از خجالتت هم در میام.
بهم خیلی بر (به فتح ب) خورد. قبول نکردم.
جدا از مساله ی بر (به فتح ب) خوردن موضوع این بود که اگه من درس بخون بودم الان داشتم برا دکتری می خوندم. والا
ازش پرسیدم چیا مونده؟
گفت زبان عمومی و زبان تخصصی 1 و 2، آمار 2 و ریاضی 2 😐

بعد این "نه" ای که گفتم بهش، فکر می کردم دیگه بهم زنگ نمی زنه.
.
.

چند روز پیشا هم بهم پیام داد چطوری بی معرفت؟
گفتم بسم الله... باز چی می خواد این؟!
تا دو روز که پیامشو باز نمی کردم... بعدش هم کلن یادم رفت.
دوباره پیام داد سین هستم ... نشناختی؟؟!!
دیگه دلو زدم به دریا و جواب دادم.
بیچاره چیزی نمی خواست ازم... فقط احوال پرسی کرد و جویای قضیه تاهل اور تجرد من شد.
یکم در مورد اینکه دیره دیگه و باید شوهر کنی برام توضیحات داد. بعدش هم گفت من دلم عروسی می خواد!!!
در مورد خود ازدواج که حالا هیچی.
ولی واقعن توقع داره دعوتش کنم؟
خودش یه روز رفت، وقتی اومد گفت چند وقت دیگه بچه م به دنیا میاد!

+حالا واقعن دیره؟... باید مزدوج بشم؟😎

  • خانوم فاف

ظهر بعد از حدود سی ساعت یه ساعت و اندی خوابیدم.

سی ساعت برا من خیلی زیاده ها.😎

دیروز مشغول انجام کارای سفر بودم... شب هم ساعت دو راه افتادیم.

تو مسیر هم با اینکه به شدت خوابم میومد ولی مقاوت کردم. چون فقط دلم می خواست به جاده نگاه کنم.

تو این 53 روزی که منتظر بودم امروز برسه همش به خودم می گفتم اووووه آدم از دو دیقه بعدش هم خبر نداره... از کجا معلوم که من به مقصد برسم. تو جاده هم همش نگاه می کردم بیینم بالاخره کی تموم میشه. بالاخره رسیدم.

+ مرسی امام رضا جانم که امسال هم منو اوردین اینجا.

++ با همه ی شلوغی، ولی جای همه ی اونایی که دلشون اینجاست خیلی خالیه. جدی میگم.

++ فعلن همین... برم یکم بخوابم. مغزم خسته س.

:)


  • خانوم فاف

از صب که این پروفایلو دیدم هی دارم می خندم

یه بار میگم خب فازش چیه؟

بعدش خنده م می گیره، میگم اگه مث تو فیلما واقعن از آینده اومده باشه چی😂😂😂😂

خدا حفظش کنه... من که کلی خندیدم 😂😂😂 

  • خانوم فاف

قراره برم تولد


  • خانوم فاف

صب آدم بیدار بشه بعد یهو ببینه اد شده تو یه گروه تلگرامی با بیش از هزار عضو.

بعد بره لیست اعضا رو نگاه کنه ببینه کی به کیه... برق سه فاز از سرش بپره که اوووووه... بابا و پدر خانوم پسرعمو و خانوم پسر عمو و خود پسر عمو😐😐😐😐😐😐😐😐

من شماره پدر خانوم پسر عموم رو ندارم. ولی از عکس پروفایلش شناختم شون.

از دست همین ایشون، صفحه اینستامو پرایویت کردم. 

بعد فاجعه وقتی عمیق تر میشه که باجناق پسر عمو تو اینستا ریکوئست میده.من که ردش کردم.ولی چه لزومی داره که فکر می کنن انقد باید صمیمی بشن؟ احتمالن تو این گروهه هم باشه... دیگه وقت نشد بیشتر بگردم.

اینا ینی چی واقعن؟

آدم دو دیقه نمی تونه راحت باشه 😐

به نظرم اد کردن بی اجازه ی افراد تو گروه های تلگرامی برابر است با تجاوز به حریم شخصی افراد.

کار بابام نیست... چون اوشون می دونن که من قاطی می کنم.

ولی هر چی گشتم نتونستم تو اون گروه قاراش میش پیدا کنم اد کننده ی خویش را.

چه گروهی هم هست آخه... من اعصاب خودمم ندارم.😐 بعد بشینم مطالب اینا رو هم بخونم.

  • خانوم فاف

به دعوت میس واو به چالشت دعوت شده ام. 

ضمن عرض تچکر، میریم که داشته باشیم لبیک به چالشت رو :))

.....

+ چه زمانی بیشتر از همیشه خوشحال بوده‌اید؟
- خیلی وقت ها. چه سوالیه!!!
+ بزرگترین ترس تان؟
- از دست گربه ها ممکنه سکته کنم یه روز😐 یه ترس دیگه هم هست.
+ اولین خاطره‌ای که در ذهن‌تان هست؟
- افتادنم تو رودخونه.
+ کدام انسان در قید حیات را بیش از بقیه تحسین‌ می‌کنید و چرا؟
- مامان نیکو... فوق العاده آدم خوش قلب و خوبیه.
+ چه خصلتی در خودتان می‌بینید که به نظرتان تاسف‌آور است؟
- منم همون پشتکار... اگه بعضیا ناراحت نمیشن😂😂
+ گران‌بهاترین مایملک‌تان؟
- خنده
+ دوست دارید کجا زندگی کنید؟
- هر جا که دلم خوش باشه.
+ بزرگ‌ترین قدرتی که مایل بودید می‌داشتید؟
- رک باشم.
+ چه چیزی افسرده‌تان می‌کند؟
- وضیعیت همین روزای تکراریم. و مرگ آدم ها.
+ به خاطر چه چیز به والدین‌تان مدیون هستید؟
- برای بعضی از اعتقاداتی که امروز دارم.
+ عطر مورد علاقه‌تان؟
- کلن تنوع طلبم... شامل عطر هم میشه.
+ کلمه محبوب‌تان؟
- با معرفت
+ کتاب مورد علاقه‌تان؟
- برادر بزرگتر...هانس پترسون. حدود ده ساله بودم که خوندمش. هیچ کتابی مثل این به دلم نَشسته.
شاید همین روزا دوباره بخونمش. خیلی دوسش دارم. اینه کتابه.

+ بدترین چیزی که کسی به شما گفته؟
- مامانم. میگه بیچاره بچه هات😢 ولی به جاش خواهر کوچیکه میگه مامان خوبی میشم... فقط یه وقتایی خیلی سخت گیرم😆
+ دوست داشتید بیشتر به چه کسانی می‌گفتید متاسفم و چرا؟
- دوست دارم نگم متاسفم.
+ گناه‌آلودترین لذت‌تان؟
- اعتراف به گناه؟... نوچ نوچ نوچ
+ عشق شبیه چیست؟
- شبیه کوهنوردیِ خیلی سخت، که در کنارش میشه مناظر بکرى رو دید که خیلى ها شانس دیدنش رو ندارن.
+ شده به کسی بگویید «دوستت دارم» و دوستش نداشته باشید؟
- نه... به اونایی که دوسشون دارم هم سخت میگم😎
+ بزرگ‌ترین ناامیدی‌تان؟
- نا امیدی نیس... بیشتر نگرانی از آینده به حساب میاد.
+ اگر می‌توانستید گذشته‌تان را اصلاح کنید، چه چیزی را تغییر می‌دادید؟
- والیبال و زبان رو خیلی جدی می گرفتم. یکی از پایه های خرابکاری تو مدرسه میشدم.
+ اگر می‌توانستید به زمان گذشته برگردید، به چه زمانی می‌رفتید؟
- دلم نمی خواد به گذشته برگردم.
+ آخرین بار چه زمانی و چرا گریه کردید؟
- امشب... دلم گرفته بود.
+ چطور آرام می‌شوید؟
- میشه نگم؟... فقط می تونم بگم که گریه معمولن همراهش هست.
+ چه چیز به‌خصوصی کیفیت زندگی‌تان را بهتر می‌کرد؟
- اگه آدم با پشتکاری بودم قطعن همه چی خیلی بهتر بود.
+ از نظر خودتان، بزرگ‌ترین دستاوردتان چیست؟
- نمی دونم
+ شب‌ها چه چیزی بیدارتان نگه می‌دارد؟
- وقتی قبلش زیاد خوابیدم... استرس هم یه چندباری بی خوابم کرده.
+ دوست دارید در مراسم خاکسپاری‌تان چه آهنگی نواخته شود؟
- آهنگ دوست ندارم...دوست دارم روضه ی حضرت علی اکبر (ع) بخونن.
+ مایلید چطور در ذهن دیگران باقی بمانید؟
- خوش خنده و آروم😜
+ بهترین درسی که از زندگی آموختید؟
- هر حرفی رو نزنم.😐
+ همین حالا دوست داشتید کجا بودید؟
- دوست داشتم تو یه ساحل تمیزززز نشسته بودم و دریا رو نگاه می کردم
+ یک جوک به ما بگویید.

آدم تو زندگی باید آدامس موزی رو سر لوحه ی خودش قرار بده😁


 قشنگ سه برابر خود موز بوی موز میده...


.......

همه ی کسایی که این پست رو می خونن دعوتن... علی الخصوص همه تون😊

  • خانوم فاف

پنجره ی اتاق از زاویه ی نگاه من!!!

.


انقد که پنجره رو باز می کنم، پرده و دیوار کنار پنجره همش کثیفه.

من اینجوری بیشتر می دوستم. پنجره باید باز باشه.

:)



  • خانوم فاف