روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

‏وَالْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
.
.
یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا
.
.
✔ اگه دوست داشتید اینجارو بخونید :)
✔✔ اگه رمزو خواستید پیام بدید، در خدمتم :)

اربعین (قسمت هفتم ... نجف )

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۴ ق.ظ

نصف بیشتر آدمایی که تو نجف بودن چهارشنبه بعد از نماز صبح راهی کربلا شدن.
ما هم یکم تو شهر چرخ زدیم و صب اولین فلافل سفرو خریدیم. (عکس لا موجود... تا اومدم عکس بندازم بابام گوشیمو گرفت گذاشت تو جیبش :| )
تو شهر پر بود از موکب هایی که از مردم پذیرایی می کردن.موکب های خیابون های اطراف حرم اکثرن ایرانی بودن.
یکم جلو تر از فلافلی یه موکبی بود که سوپ میداد و به شدت خوشمزه بود سوپش :))
.

.
برامون مداحی محمود کریمی هم گذاشته بودن.
.
.
.
 برای نماز راهی حرم شدیم.
راستش انقد اطراف حرم شلوغ بود که دیگه زن و مرد همه به هم چسبیده بودن. شرایط خیلی بدی بود... ولی دیگه نه راه پس داشتیم نه راه پیش. به هر بدبختی ای بود خودمونو رسوندیم به حرم و نماز ظهرو اونجا خوندیم. بعد از نماز اطراف حرم خلوت تر شده بود.
.
.
اینجا بعد از نمازه... ملت با این چوبا دنبال کفشاشون می گشتن :)
.
.
اینم ناهارمون بود... ترکیبی از برنج و لپه و کشمش و گوشت. خوشمزه بود.
.
.
یه جا دیدیم دارن ماکارونی میدن... با اینکه به شدت سیر بودیم ولی یکی گرفتیم با هم خوردیم... خیلی هم خوشمزه بود.
.
.
شب تصمیم گرفتیم که دیگه سمت حرم نریم. صحن حضرت فاطمه(س) رو تو چند طبقه ساخته بودن. فهمیدیم که طبقه ی آخر، یه جایی که دقیقن رو به روی گنبد حضرت میشد برنامه هست با مداحی حاج سعید حدادیان.
واقعن دیدن گنبد از اون زاویه خیلی هیجان انگیز بود. مخصوصن که سری پیش که نجف رفته بودم اطراف گنبد رو پوشونده بودن و حالا این سری من می تونستم رو به روی گنبد وایستم و یه دل سیر نگاهش کنم.
.
.
این هم شاممون بود که من کلی غر زدم 😎

.

.

این عکس هم واسه صبح پنج شنبه س... قبل از شروع سفر به کربلا
.

.
+تو حرم یه خانومی اومدن جلو بهم چند صفحه قرآن دادن. گفتن ببر ایران به عنوان سوغاتی از حرم امیرالمومنین. تا آخر صفر هم فرصت هست برای خوندنش. اگه دوست داشتید بهم بگید تا بهتون بگم کدوم صفحه رو بخونید. اگرم دوست نداشتید که هیچی دیگه :)
.
  • ۹۵/۰۹/۰۷
  • خانوم فاف

نظرات  (۳)

+ هنوز معتقدم اگه من می رفتم از گرسنگی میمردم|:
+ خوبه گوشیت تو جیب پدرت بوده و اینهمه عکس گرفتی((;
+ مگه کسی می تونه بین اینهمه کفش،کفش خودشو پیدا کنه!!؟
پاسخ:
+هنوز معتقدم نمی مردی :))
+ سر همون فلافله فقط ازم گرفتن... در بقیه ی موارد انقد پیگیری کردم که حتی یه جاهایی مجبور شدن همکاری بکنن 😂
+ نمی دونم والا. .. داشتن تلاششونو می کردن دیگه 😉
فلافل آخه؟بدم میاد از فلافل.
:/
کلا اختلاط تو شلوغیای عتبات باعث شده برخی علما از حضور خانوما انتقاداتی بکنن.
+یه صفحه از اون قرآنو بدین من بخونم. 

پاسخ:
در حال حاضر نمی تونم به فلافل بیرون فکر کنم... ولی فلافلای مامانم.... انقد خوشمزه س که هر چی می خورم سیر نمیشم 😎😎 
...
 یه بنده خدایی (که خیلی برام عزیزه) می گفت: "بیشتر شهدای حله خانوم بودن. امام حسین می خواستن با این شهدا نشون بدن که اتفاقن اربعین جای خانوماس"
اصن تو اربعین زن و بچه برگشتن کربلا.
یه چیز دیگه اینکه عراقیا خیلی بیشتر رعایت می کنن... عمده ی مشکلات ما خانوما با آقایون ایرانیه متاسفانه :|
+ 4 صفحه ای هر کدومش... از صفحه ی 429 تا صفحه ی 432
 هدیه به امام حسین (ع)
تا آخر امروز وقت داری بخونی 😎
حله!2 صفحه اولشو خوندم.2 صفحه باقیشم ظهر میخونم. 
پاسخ:
دم شما گرم 
:)
ایشالا بری کربلا 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">