روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

روز نوشت های یک عدد دختر زمستونیِ عاشق بهار...

روزهای زندگی

‏وَالْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
.
.
یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا
.
.
✔ اگه دوست داشتید اینجارو بخونید :)
✔✔ اگه رمزو خواستید پیام بدید، در خدمتم :)

نویسندگان
پیوندهای روزانه

اربعین نامه 4

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ

پیاده راه افتادیم به سمت حرم ها.باز نیم ساعتی راه رفتیم.قرار بود بریم سمت همون موکبی که پارسال هم رفتیم. ولی اونجا هنوز راه نیفتاده بود. یه آقای ایرانی اومد جلو و پرسید جا دارید؟ گفتیم نه. بهمون کارت داد و گفت بریم سمت موکب شون. ما این سر شهر کربلا از ماشین پیاده شده بودیم و خودمونو رسونده بودیم تا مرکز شهر و آدرس این موکبی که بهمون دادن اون سر شهر بود. دیگه حقیقتن پاهام نمی کشید. راننده سرخوشه هم هر چی ملت بهش گفتن نگه دار برای نماز گوش نداد. زنگ زده بود احمد و احمد هم گفته بود نع. اینم می ترسید باز گم بشه. این بود که نگه نداشت. بعد چرخیدن دور عراق در 8 ساعت و پیاده روی از این سر شهر تا اون سر شهر در حالتی که بیشتر از 24 ساعت بود نخوابیده بودیم و نمازم نخونده بودیم، رسیدیم به موکب مورد نظر. موکب یه دبستان عراقی بود که کلاساشو موکت کرده بودن. حالا بنده خداها می خواستن تحویلمون بگیرن. ما رو دم در نگه داشتن که بهمون آب و چایی و آبمیوه و غذا بدن. دو تا غذا آوردن و گفتن غذای مهمانسرای امام حسینه. من که داشتم از حال می رفتم رسمن. دیگه مهمون نوازی شون که تموم شد من دوییدم سمت کلاسی که بهم نشون دادن و وسایلمو ریختم رو زمین و نماز خوندم و آبمیوه رو بلعیدم و غذا رو گذاشتم بالا سرم و غش کردم. صب ساعت 7 پاشدم، یکم به اوضاع خودم و وسایلم سر و سامون دادم.جای صبحونه غذایی رو که بهم داده بودنو خوردم. :))) البته نماز صبح رو هم خوندم وسط خوابم. ریا نشه.😎 بعدشم رفتم تو حیاط مدرسه یه چرخی بزنم ببینم چه خبره و بابام یافت میشه یا نه...


غذای مهمانسرای امام حسین (ع)

حیاط مدرسه

راهروهای موکت شده و پتو گذاری شده

.


  • ۹۶/۰۸/۲۸
  • خانوم فاف

نظرات  (۲)

زیارتی خیلی گویا سختی بود.پشیمون که نشدین؟
غدا چی بود؟!صبونه سبزی پلو خوردین؟!خداییش عجب جونی دارین اول نماز خوندین بعد خوابیدین!
30گار اینا باعث آرمش میشن.بنظرم فضا فضای30گار و استعمال دخانیات بود.
این پیاده رویای توی کربلا حکم همون بازیای تدارکاتی رو پیش از جام تیمای فوتبال دارن.امکانات این تدارکات گویا ولی از امکانات تدارکات تیمای ملی هم کمتر بودن.
بنظرم این توصیه ها برای غیردولتی نگه داشتن و مردمی بودن زیارت اربعین چیزای خوبی نیستن.مثل اینکه 2لتا خیلی حقش رو بجا نمیارن.
بچه ها بودن یا مدرسه رو تطیل کردن؟!ایرانیا هم که همه جا دست اندر کارن.مدرسه رو تطیل کردن موکب زدن!!!                               :))))))))))))))))))))
پاسخ:
واقعن بهم سخت نگذشت. خسته میشدم که اونم با خواب برطرف میشد. حقیقتن از پارسال سخت تر بود، ولی لحظه لحظه ش انقد برام شیرین بود که اصن دلم نمی خواست برگردم.
اره. صبونه سبزی پلو خوردم :)))  تازه من که فقط نماز خوندم، بابام شامش هم همون موقع خورده بود. :)))
عمرن اگه تو اون لحظه توانایی سیگار کشیدن داشنه باشی. کاری از دستت برنمیاد جز غش کردن.
ول کن دولتا رو بابا. به ما شر نرسونن، نمی خواد حق اربعینو به جا بیارن. والااااا
مدرسه های کربلا یه ماه تعطیل میشه برا اربعین. حالشو می برن بچه ها :)
تعطیلاتو داریم ارسال می کنیم به عراق :))
2لتا بالاخره وظیه دارن.
یه ماه تطیلن؟!خب کلا ببندن برن.
پاسخ:
وظیفه ی شر نرسوندن :)
اینجور شنیدم. کجا برن؟ هستن همونجا دور هم. :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">